X
تبلیغات
رایتل
 
کاکتوس
هرگزبرای عاشق شدن به دنبال باران و بابونه نباشی گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند
شنبه 29 خرداد‌ماه سال 1389 :: 08:22 ق.ظ ::  نویسنده : گرگری

با حسرت صحبت میکرد ۶۵ُ - ۷۰ سالی داشت سرنگ و شیشه انسولین دستش بود میگفت : 

یادش بخیر آنروزهایی که خرج زندگی را بزور در می آوردم . حسرت یک چلو کباب به دلم مانده چنان مشغول پول در آوردن و جمع کردن پول شدم که یادم رفت چلو کباب را بخور . حالا که حساب پول و دارایی از دستم خارج شده دوباره هوس چلو کباب کرده ام  حالا هم پزشک ها اجازه نمیدهند ..... 

آنروز مانده بودم که چه بگویم  مدتیاست که از دنیا رفته ولی هنوز بچه ها بر سر تقسیم اموال با هم بتوافق نرسیده اند . 

راستی چرا ما از زنگی درس نمی آموزیم ؟...